شهریور 4

متن مرتبط با «7 شهریور 1370» در سایت شهریور 4 نوشته شده است

آبان 7

  • نیلوبلاگ

    پاییزxa0بیشتر برایت زنگ می زنمxa0منتظرمxa0از سردی هوا صدایم بگیردxa0تو دیگر صدایم را نشناسیxa0راحت بگویمxa0چقدر دلم برایت تنگ استxa0دیگر نمی خواهم آشنای تو باشمxa0غریبه ها همیشه عزیز ترند فرید صارمی ...

    ادامه مطلب
  • مهر7

  • نیلوبلاگ

    غمگینم و این ربطی به خیابان ولی عصر نداردکه درختانش سالهاست مرا از یاد برده اند.غمگینم و این ربطی به تو نداردکه پسر همسایه ام نبودیتا هر صبح xa0پنجره را باز کنمبی آنکه جواب سلامت را بدهمبا بنفشه ای در گیسوانم. کاش به زنی که عاشق استمی آموختند چگونه انتقام بگیردغمگینم که عشق اینهمه مهربان است! xa0 "مژگان عباس لو"...

    ادامه مطلب
  • شهریور 7

  • نیلوبلاگ

    سرو خرامان منی ای رونق بستان من پ ن: نمی دونم این موسیقی منو کجا می بره.... قابل توصیف نیست ...

    ادامه مطلب
  • شهریور8

  • نیلوبلاگ

    چه چیـز در این جـهان، غریبانهتـر از زنی اسـت،که خودش را،و تنهاییاش را بغل میکند و می پُوسـداما حاضـر نیـست دیگر کسی را دوسـت بدارد!؟ مریم ملک دار...

    ادامه مطلب
  • شهریور9

  • نیلوبلاگ

    تو در مسیر طلوعی و من اسیر غروبچه اختلاف بزرگی کجا به هم برسیم ! فرامرز عرب عامری...

    ادامه مطلب
  • شهریور6

  • نیلوبلاگ

    من می توانمxa0جای سیگار نقاشی بکشمبا دوغ مست کنمبا وسایل خانه تمام شب را تانگو برقصمو به جای توxa0بالشتک دوران کودکی ام را در آغوش بگیرمتو برای فراموش کردن کسی که بی نظیر دوستت داشتxa0چه خواهی کرد!؟ رسول ادهمی...

    ادامه مطلب
  • شهریور5

  • نیلوبلاگ

    مگر نمی شود آدم، سال های بعد را به یاد بیاورد و برای خودش گریه کند؟ سال بلوا-عباس معروفی...

    ادامه مطلب
  • شهریور 1

  • نیلوبلاگ

    نمی دونستم ذهنم اینقدر بچه مثبته و نگران انحراف اخالاقی من :))))) دیشب خواب دیدم وسط یه جاده ایستادم نمی دونستم کجا باید برم همینطور هاج و واج ایستاده بودم بعد دیدم از دور یک مرد قوی هیکل و سیکس پک نشان بدون هیچ لباسی از دور داره به سرعت میاد به سمتم هیچ لباسی نداشت ولی قسمت خاک بر سری ماجرا به روش تلویزیون ایران کاملا xa0شطرنجی شده بود :))))) نمی دونستم مغزم سانسورچی داره :))))))...

    ادامه مطلب
  • شهریور 2

  • نیلوبلاگ

    بی آنکه چکه ای به کویر اعتنا کند xa0این ابر دور دست بر جنگل شمال.... شاعر: نمی دانم کیست...

    ادامه مطلب
  • شهریور 4

  • نیلوبلاگ

    خیالی نیست دیگر دردهایم را نمی گویم به روی دردهای کهنه ام تشدید بگذارید امیدصباغ نو عین همین پیششو افتادم کنج اتاق با تفاوت اینکه یه لپ تاپ رو به رومه چهارچشمی زل زدم بهش به صفحه ی اینستای تو دونه دونه ی فالورا و فالووینگهات رو تجزیه تحلیل می کنم و می ترسم چشم بردارم یه اتفاق تازه بیفته. استاد شکنجه کردن خودمم به مولاxa0...

    ادامه مطلب